« لابد خواب هاي زري خياط هم دولتي را مي خواباند! | صفحه‌ی اصلی | از حمله تا پز روشنفکرانه »

آقاي كروبي! خطاب نامه دويست روزنامه نگار به كيست؟

دور ايستاده ام  و از بيرون به خانه ام مي نگرم، به خانه اي كه سالهاست سقف اش روي سر صاحبان اش زار مي زند و هردم كه يكي بانگ آوار مي زند، اهالي خانه  تا خود صبح زير ستون هاي نداشته اين خانه كمين مي كنند تا پاره آجر پرتاب شده، سرشان را سوراخ نكند.
اينجا روزنامه است، خانه اي كه استقامت اش از خانه گلي كودكي هايم حتي كمتر است، به بادي بند است تا بريزد و به آبي بند است تا بپاشد، فرقي نمي كند، آنكه مي دمد از قوه و نهاد اجرايي و قضايي باشد  يا آنكه مي پاشد، از همين اتاق بغلي باشد .
كمي دورترايستاده ام از كساني كه اين روزها سقف تحريريه روي سرشان آوار است و مدام چشم به بالا دوخته اند و كورمال كورمال راه خروج كنكاش مي كنند تا مبادا اين گرد و غبار به راه افتاده از آوارگي، چشم و چارشان را هم از آنان بگيرد. دورم اما صدا نزديك است، يك روز از كارگزاران، روز ديگر از آفتاب يزد و آن روز ديگر از  اعتماد و  بعد هم از اعتماد ملي، صداي فرياد اهالي خبر است  كه  هي از دل به درد آمده بر مي آيد و هي از سر مصلحت در همان چهار ديواري يا فوقش در چهار ديواري ديگري به نام انجمن صنفي، فرو بلعيده مي شود تا مبادا سمفوني ساز و سور و ساط سياست پيشه گان  رقيب، از هاي و هوار و آوار ما  مهيا شود اما شد و مباركشان باد اينگونه سور عزاي ما را به سفره نشستن كه اين روزها  و البته مدت هاست از خانه ما صداي شيون مي آيد.
ماجرا از اين قرار است كه اين بار، زحمت برادران حوزه قضا و دادستاني ، دبير خانه شوراي عالي امنيت ملي ، دفتر نهاد رياست جمهوري ، هيات نظارت بر مطبوعات و هزار سوراخ سمبه  ديگر كه به هزار و يك دليل تن اهالي اين خانه مي لرزاندند، اندك شد و از خود خانه  است كه آوار مي ريزد روي سر اهالي خانه. تند رفتم ؟ خب درستش مي كنم ،معلوم است هيچ يك  از مديران و دبيران و مسولان، از دل چنين نمي خواهند اما برادران من ! آخر كسي نمي آيد در دل بگشايد و نيت  درون را ببيند كه آنچه در برون رخ داده، چنين است؛ روزنامه نگاراني از كار و عايدي بخور و نميرشان به هر دليلي محروم شده اند و روزنامه نگاران ديگري عريضه اعتراض نوشتند تا نان شب شان بي عذاب وجدان از گلو پائين رود . حالا چه خوشمان بيايد و چه خوشمان نيايد، نام  كساني كه كه سالها  براي دفاع از اصلاح گري و اصلاح خواهي قلم زده اند.

 كيست كه مخاطب اصلي اين نامه  نداند؟
آقاي كروبي ، با آن كه مي دانم مرد واكنش هاي غير قابل پيش بيني و آني هستيد و هر آن ممكن است تاب اين مورد خطاب قرار دادن را نداشته باشيد و حد و اندازه و قواره ام را خردتر از چنين عتاب و خطابي بدانيد اما از مردانه ايستادنت براي ستاندن حقوق خانواده هاي دربندي كه دري جز خانه شما به رويشان گشوده نبود هم بي خبر نيستم، پس بگذار همانگونه كه از خودت ياد گرفتم با خودت سخن بگويم و اميدوار باشم كه پس از اين واگويه، سهم من از روزنامه اي كه  همواره به نقش روشنگرانه اش مي بالم، هيچ نمي شود.

درست در روزهايي كه شاخك هاي رسانه هاي رقيب، فعال است براي دريافت  هر سيگنالي كه نشان از نزاع در اردوگاه اصلاح طلبي دارد ، درست در روزهايي كه سهم اصلاح طلبان رانده شده از حاكميت براي بهره گيري از حق آزاد اطلاع رساني، چند رسانه خرد است و خروار خروار ياس ملت مايوس، شما به خبرگزاري فارس مي رويد و فردا صداي ساز و آواز رسانه هاي رقيب از كشف اختلاف  ميان مردان اصلاح طلب كه از قضا قصد به ميدان آمدن  در انتخابات نزديك را نيزدارند، تا دهكوره هاي بي روزنامه هم مي پيچيد و مشعوف از كشف خويش، ديگر سر از پا نمي شناسند كه ماهي مقصود صيد شد و ديگر هر گونه تصحيح و توضيحي مي شود ؛ سبزي و ادويه مطبوع كنار ماهي مقصود تا به كام ملت مايوس لذيذ تر آيد و بعد  آنان كه متهم به تند روي شدند به مقابله مي ايستند و خط و نشان مي كشند كه اگر تند روي اين است ما را در دفاع از حقوق ملت به حال خود گذاريد و شما را هم به خير، غافل از آنكه ملتي كه سهمش تنها شنيدن صداي اختلاف  مردان اصلاح طلب از رسانه هاي فراگير و ملي  است ، ديگر چه رمقي براي برگزيدن تان مي كند  كه حالا با  كندروي يا تند روي بخواهيد پيگير و مدافع حقوق شان باشيد.
در اين ميان اگر چه شانه هاي روزنامه نگارن اصلاح طلب، كوچك تر و كم حجم تر از شانه هاي قدرتمند و حجيم رسانه ملي و تريبون هاي رسمي و مذهبي و تشكيلاتي  محافظه كاران است ، اما غنميتي است كه قدر اگر دانسته شود كورمال كورمال هم كه شده ، راه مي گشايند تا به جز اختلافات كه در هر اردوگاهي وجود دارد، صداي ديگري نيز از داعيه داران  اصلاحات را به گوش جامعه برساند .
حالا چه شده كه اين روزها، درست در آستانه انتخابات، بزرگان اصلاح طلب بي تاب شده اند و بزرگي نمي كنند و خانه به دوشان خانه خبر از اين بزرگي نكردن هاست كه بي قرار تر، اين سو ن و آن سو مي دوند تا آرام گيرند؟  ما كه مثل رقيب ، از تئوري توهم و توطئه بي نصيبيم و نمي توانيم يقه رقيب را بگيريم و آتش بر پا شده در خانه خويش و به دست خويش را كار دشمن بپنداريم، تكليف چيست؟ 
درست روزي كه در همين روزنامه اعتماد ملي خطاب به نمايندگان مجلس هفتم نوشتم  كه از بهارستان تا كافه هاي پلمب شده كتاب راهي نيست، نامه اي در اعتراض به اخراج روزنامه نگاران  روي سايت ها و وبلاگ ها رفت كه احيانا سهم روشني براي انتشار در روزنامه اعتماد ملي نيافت  اما هر چه فكر مي كنم مي بينم از سعد آباد تا ميدان هفت تير هم راهي نيست آقاي كروبي و نمي شود به روي خودمان نياوريم كه مخاطب اصلي اين نامه بيش از دويست امضاء، بيش از همه شما بوده ايد و باقي اصلاح طلبان . به گمانم يكي از همين روزهاي پائيزي را انتخاب كنيد و به دفتر روزنامه در هفت تير سري بزنيد حتي اگر كسي در آن خانه تندي كرده باشد، گمان نمي كنم  تحمل اش سخت تر از تحمل حضراتي باشد كه پس از همان  انتخابات  مورد اعتراض جنابعالي  به ملتي تندي كردند و هر روز از هر صنفي كساني را به بند كشيدند ، براي همين جماعت  اگرچه اخبار مربوط به حبس و بند افتادن معلمان ، دانشجويان، زنان و كارگران ، قابل انتشاري نيست اما اختلاف ريز و درشت مردان ناصبور اصلاح طلب چرا.

پس تعجب نكنيد اگر همين روزها آقاي جنتي كه روزنامه نگارها را متهم به بزرگ كردن ماجراي بي اهميت استعفاي لاريجاني مي كند تريبوني  را در نماز جمعه اي ديگر بگشايد و ناگهان  براي جبران حذف نامه اعتراضي بيش از دويست روزنامه نگار  در روزنامه هاي اصلاح طلب ، آن را براي نمازگزاران قرائت كند و  با ذوقي مضاعف بگويد؛ اين است مديريت مردان اصلاحات بر دولت كوچكتري به نام رسانه

باور كنيد سياه نمايي نمي كنم اما خانه سياه است اين روزها، به گمانم به جز هفت تير، بد نيست سري هم به ساختمان روزنامه هاي ديگر بزنيد و فقط يك روز را اعلام كنيد تا تمامي گله مندان و رانده شدگان  از روزنامه هاي آفتاب يزد، همبستگي، اعتماد ،  و كارگزاران بيايند و حرف هايشان را بشنويد، كسي نمي گويد گوش مديران را " بپيچانيد " يا يك شبه زحمت ها و دويدن هاي مديران را با يك توبيخ و بركناري آني ، به هيچ انگاريد اما راههاي ديگري هم هست كه فردا، صداي اعتراض ياران از  گلوي ناهمرهان  بيرون نيايد.

مي دانم خرد تر و دورتر از آنم كه  حتي نق زدن به وضعيت موجود حقم باشد اما هنوز به بزرگي ديدن از بزرگان نااميد نيستم.

پي نوشت:

از مطلب بعدي كوتاه نوشتن را تمرين مي كنم

از داوري انصراف دادم حالا خودم اينجا مورد داوري قرار گرفتم، به اين دومي راضي ترم اما راست و صداقت اش من با اين پست هاي دراز و بي قواره وبلاگ نويس نيستم، روزنامه نگارم و ناشيانه به اينجا هم مي آيم گاهي.

نظرها

Hossein Derakhshan has put up a post about Mehdi Khalaji’s who has filed a libel and defamation lawsuit against him.

http://hoder.com/weblog/archives/016557.shtml

I left him this message for him a few days ago, but as I expected he’s not posted it. But as you are one of the people who he has libelled. I want to post it here. So I hope you forgive me as it’s not related to your post, but I just have to say it as somewhere as I’m not a blogger This is my Message to Derakhshan (http://hoder.com/weblog ) at the news he is being sued :

This is pure and utter poetic justice. I don't like Khalaji and everything he is associated with. But I'm glad he's put you under pressure. For this is justice for all the people inside Iran who you have libelled, slandered and bullied and who you kicked when they were down and in their lowest points and under pressure from the cruelty that the regime practices. You've showed no mercy even when they were in Evin prison. But they are helpless against your accusations inside Iran. But Khalaji isn't so powerless. So let's just hope that there is a God and you get done to you what you've put others through.

خانم علی نژاد
شما به اصلاحات باورمنديد؟
اگر پاسختان مثبت است لطفا بگويد حاصل تکرار نافرجام تاريخ چيست ؟

از کوتاه‌ نویسی واجب تر نوشتن با «ی» فارسی‌ایه که جستجوگرها رو بی‌نصیب از شاهکارهات نذاری.

اصلاح صفحه کلید هم زحمت زیادی نداره. اگر نیاز بود با میل یا مسنجر خبرم کن.

روزنامه نگار عزيز ! حكايت تو با كيلومترها فاصله از سرزمين و آدم هايي كه برايشان مي نويسي ، حكايت همان چوب دو سر طلاست.
راستش مسيح جان تو با همون صداي بلندت اگر همين جا بودي و هوار مي كشيدي هم گوش شنوايي نبود ... حالا مي خوام يه حرفي بهت بزنم كه شايد سنگين باشه برات . اما مسيح توي دلخوشي( از نگاه همكاران ) و مسيح توي دل كفر و فحشا ( از نگاه بزرگان اداره مملكت) يا صداش از جاي گرم در مي آد يا براي " سياه سازي " خوب داره پول به جيب مي زنه...منو ببخش ولي راستش حكايت تو پيش دوست ( همكار) و دشمن (...) همون حكايتي هست كه گفتم...عزيزي تا هميشه....،

سلام بر بانوی روز نامه نگار ایران
از مطلب شما لذت بردم و کیف کردم ولی می دانی اشکال چیست؟
کارهای بزرگ به دست افراد کوچک افتاده است.
وقتی جوانکی به اسم اوحدی به خود اجازه می دهد به منتخب نفر اول تهران ذر مجلس
پر افتخار ششم (که هرگز از یادها فراموش نمی شود) مقا له ای وهن انگیز بنویسد.
دیگر شما چه توقعی از دبیر کل این جوانک دارید.
بانوی روزنامه نگار با همه این مشکلات به باور من.
اندکی صبر سحر نزدیک است وبه زودی تکلیف اصلاح طلبان قلابی از اصلاح طلبان حقیقی
مشخص می شود.
مردم ما سره را از نا سره خوب تشخیص می دهند

آفرين به مرام‌ات -- با آنكه در نامه 200 امضايي نامت را نياورده‌ بودند از ديگر بچه‌هاي اعتماد شجاعانه ‌تر دفاع كردي
خواهر جان - جان من از نيم‌فاصله بيشتر استفاده كن

بسیار بسیار عالی و گویا بود. متشکر

Salam
kheili deletoon be in nazar sanjiha khosh nabashe.. in hame webloge khoobe farsi hast keh 100 barabar behtar az male shomast. hala ino gozashti keh chi? az khod mochaker

پاسخ:

من هم كاملا با شما هم عقيده ام در عين صداقت و راستي مي گويم اين را.

ديگر مى خواهم به تيز هوشى ات اعتراف كنم(اعتراف قبلى ام را يادت هست ؟)خوب كسى را خطاب قرار داده اى.چون به جز يكى از اين روزنامه ها بقيه بين 90% تا 100% وابسته به همان فردند.اما با شناختى كه از همان آقا دارم مطمين هستم كه از اين آزمون سربلند بيرون خواهد آمد و از آن فرصتى انتخاباتى خواهد ساخت.هرچند كه من هم مانند تو منصفانه نمى دانم برخى جوانمردى هاى او را انكار كنم.

سلام
آخرین باری که کتابتون رو خوندم بهار بود.منظورم تاج خار هست. اون هفته و اون روزهایی که تو بارون مسیر رشت تا لاهیجان مدام هی کلمات کتابتون برام یه ذکر شده بود. نمیدونم اون روزها نام مسیح علی نژاد مدام در ذهنم تکرار میشد. و امروز که خیلی تصادفی ادرس سایتتون رو از یکی از دوستان وبلاگی گرفتم عجیب یکه خوردم. باز هم همون قلم.
دردهاتون گرامی. من به داشتن خبرنگار پارلمانی سابق مثل شما افتخار میکنم.
بازم سر میزنم.

سلام
وقتي كه اميدها رنگ مي بازند و كلام مشترك مي شود "چه فرق مي كند ؟" شايد ما هم ته دلمان دوست تر مي داريم پيروزي امثال احمدي نژادها راتا دست كم سوژه براي نوشتن كم نياوريم و شايد هم عادت كرده ايم به شنيدن جك هايي كه بعد از يك دل سير خنده تازه مي فهميم واقعيت است. اين روزها آنجا كه شما اردوگاه اصلاح طلبي مي ناميد تنها سرافرازيش حقارت رقيب است . حالا مصداق كلامي هستيم از مولا علي كه فرمود : " به خدا كه يكدلي اينان در نفاقشان و تفرقه شما در ايمانتان دل را مي ميراند... "
موفق باشي مسيح عزيز.

می وگویند وبلاگ نویسی یعنی خلاصه نویسی و می گویند صفحه مونیتور صفحه روزنامه نیست که با حوصله بخوانند اما مسیح جان قلمت چنان توانمند است که می تواند تمامی قوانین نانوشته وبلاگ نویسی را حذف کنند انان که معتقد به خلاصه نویسی هستند نمی دانند که قلم توانمندت می تواند مخاطب را چنان در گیر کند که نه یک بار که بارها و بارها مطلبت را بخواند.

سلام آيا آخرين مطلب بصير نصيبي به آزاده پورزند را خوانديد؟ كه در مورد شيرين عبادي و مسعود بهنود چه نوشته. دوست دارم نظر شما را بدانم. آدرسش را مي نويسم:
http://www.rowzane.selfip.net/0000_m_e/0m_e_2007/2710/M25-BasirN.htm

ey kaash maa raa rokhsate ziro bami bood ...!

سلام مسیح نازنین
امیدوارم آقای کروبی که بعضی اوقات عجیب تحسین برانگیز می شوند و بعضی اوقات هم عجیب...(چیزی به ذهنم نرسید!)این پست رو بخونند. من باور نمی کنم آقای کروبی ای که با شهامت احمدی نژاد رو مورد خطاب قرار داد و حرف دل خیلی ها رو زد،به روزنامه نگاری که در روزنامه اش کار می کرد روزی،بگه به من مربوط نیست! این روزها بخش های خبری مختلف صدا و سیما رو که می بینم تاسف می خورم به خاطر این همه خوراک تبلیغاتی که اصلاح طلبان به مسئولان رسانه ی ملی! می دهند.کاش آقای کروبی این پست رو بخونند که
"جان گر به لب ما رسد از غیر ننالیم،با کس نسگالیم،از خویش بنالیم که جان سخن اینجاست،از ماست که بر ماست"
پ.ن: چه داوران خوبی :)

سلام... با تمام ارادتی که برای دوستان اصلاح طلب قایلم اصلا شکسته نفسی بیش از این را برای هم صنفان و همکاران روزنامه نگار و زحمتکشم صلاح نمیدانم ... پس هیچکدام از همکاران عزیزم - چه برسد به مسیح_ ضمن رعایت تمام قواعد احترام آمیز کسوت و نیز زیرکانه خاص اصلا نباید بگوید که در قد وقواره مخاطب قرار دادن "کروبی دلسوز" نیستند.. چه این تقدس زایی برای هیچکس خوب نیست و ÷ارادوکس اساسی با روند اصلاح طلبی آزاد اندیشانه دارد... دستت درد نکنه که نوشتی و یاریگر حقوق صنفی هستی...

سلام. همین بس!

سلام
پس از دیر زمانی که در بستر بیماری بودم بپا خاستم و اینبار با مطلب
آسوده بخوابید شهر در امن و امان است منتظر نقد و نظرتان هستم.
با تشکر.

مسیح جانم...
تو باور می کنی که چقدر دلم برای همه روزهای خوبمون تنگ شده.

روزگار غریبی است نازنین...وقتی خودمون بر خودمون رحم نمیکنیم...از دیگران چه انتظار؟

طاقت نياوردم به شما سر نزنم !
تحمل اين همه تلخي در من نيست،
شايدحساسيت من بيشتر شده،از بس اس-ام-اس دادند دوستان در مورد ويديوي گوگل ،عهد شكستم...!نوشته هايت خيلي تلخ شده...شايداگرازرأفت و رقت قلبت نآگاه بودم مثل خيلي نوشته هاي ديگر بود براي من!زيرا من تلخي هاي سلين سياه نويس همه قرون،اين زهرهلاهل فرانسوي را با لذت چشيده ام...!كمي مهربانتر لطفا!بگذارتااز ديدن وب تان خويش رامحروم نبينيم...از جسارتم مباداآزرده دل باشي
با خدا هيچ وقت تنها نيستي
خودش گفت!!!!

حرف راست رو زدی مسیح جان.نباید توی این شرایط گزک دست رقیب داد. می دونم الان نباید این حرفا رو زد و تفرقه انداخت اما از کسی که حزب تشکیل دادنش و همه ی سعی و تلاش بعدش و دست و پا زدنش برای دیده شدن به خاطر اینه که خودشو به عنوان یه نهاد خارج از حکومت مطرح کنه تا احیانا اگه دری به تخته ای خورد و ورق برگشت بازم بتونه به عنوان یه حزب تا همیشه فعالیت کنه و کنار گذاشته نشه بیشتر از این توقعی نیست. وقتی از اساس موضوع چیز دیگه ایه و شیخ بزرگ هم اطلاعاتش راجع به ارکان یه حزب و اصول حزب داری به اندازه ی اسمش هم نیست و خیلی کوچیکتر از آینده نگری سیاسی و اقتصادیشه، یا باید کاری کرد که حاج آقا متوجه بشن ، یا اینکه کلا بی خیال حاج آقا شد.

سر بزن خوشحال می شم.

مسيح كم آوردم خسته شدم.خوش به حالت كه سر پايي.گوش شيطون كر البته...

سلام خوبی ممنون نقد زیبایی بود کجایی کم پیدایی خان خانما

با سلام
خانم علی‌نژاد
من یکی از خوانندگان نسبتا مداوم وبلاگ و البته مطالبتان هستم. بارها و بارها جسارت شما در بیان مطالب و شیوایی و قوت قلمتان تحسین بنده را به مانند بسیاری دیگر برانگیخته است. اما در این میان مشاهده گزارش تصویری شما از انگلستان با عنوان گزارش از دموکراسی انگلیسی به اعتقاد من نیازمند انتقادی بود که سعی کردم در حد خود آن را انجام دهم.
امیدوارم نقد (یا همان انتقاد) من به این گزارش خود را خیرخواهانه قلم‌داد کرده و در صورتی که وقت مطالعه آن را داشتید پاسخی هر چند کوتاه در مورد آن برایم قرار دهید.
به هر حال برای شما آرزوی موفقت و سلامت دارم.

خیلی وقتها نعمتهایی داریم که قدرش رو نمی دونیم نمونش صدای بلند اما صادق توست مسیحم.

سلام
ممنون از شما بسیار منطقی و رسا نوشتی محکم و استخواندار .به امید رهایی نشریات از سانسور...

بحران "دمکراسی در کلام" اصلاح طلبان حکومتی این روزها دامنگیر روزنامه نگاران اصلاح طلب شده است آنهایی که هنوز چیزی از آزادی بیان، گردش آزاد اطلاعات و روزنامه نگاری مستقل به یاد دارند.

برخی از همین دوستان البته درماجرای دور نهم انتخابات ریاست جمهوری به دلیل حمایت از هاشمی رفسنجانی و برای رای آوردن وی ازهر اخلاق روزنامه نگاری و حرفه ای روی گردان شدند و شد آنچه نباید می شد - شخصا این وضعیت را تجربه کرده ام-.

حال البته باید بازگشت این همکاران به عرصه روزنامه نگاری مستقل را به فال نیک گرفت. هرچند که گفته های دوست عزیز و همکار سابقم در ایلنا نیز بسیار دقیق و قابل تامل است...
ادامه شو تو وبلاگم نوشتم با اجازتون

مطالب شما روزنامه نگاران اين روزها خيلي درناك شده. امروز مطلب آقاي علي دهقان را در هنوز خواندم و منقلب شدم. در همه جاي دنيا روزنامه نگاران از فهيم ترين و دانا ترين مردم هستند آن وقت در ايران يك مدير روزنامه از سر بي سوادي مي تواند هر وصله اي را به روزنامه نگار بچسباند. آيا روزنامه نگاري ايران درست مي شود؟

در اينجا نقدي به گزارش تصويري ات در برابر پارلمان انگليس نوشته شده بخوان.

بهتر نيست شيخ پرچمدار شما بقيه روزنامه نگارايي مثل شما رو بفرسته انگليس تا هجو نويسانش رو تقويت كند بلكه به مدد سواري گرفتن از اونها راهي به مجلس هشتم بيابد؟!

با درود به مدیر محترم این تارنمای وب

- گروه مرکزی رایانه، گسترش دهنده ی دموکراسی.

مدیر محترم وب، گروه مرکزی رایانه آماده ی تبادل پیوند با تارنمای شما می باشد. برای پیوستن به فهرست حامیان گروه مرکزی رایانه، لطفا ابتدا پیوند ما را با نام «گروه مرکزی رایانه» و با نشانی www.ccgblog.info، در فهرست پیوندهای ثابت تارنمای خود قرار داده، سپس حتماً با ما تماس حاصل فرمایید.

- وبلاگ اطلاع رسانی گروه مرکزی رایانه: www.ccgblog.info

- تابلوی تماس با گروه مرکزی رایانه: Contact.ccgblog.info

- نشانی پست الکترونیک گروه مرکزی رایانه: ccginfo@gmail.com

با سپاس فراوان، گروه مرکزی رایانه

مسيح ترينم، كاش روز اولي كه روزنامه هاي به اصطلاح اصلاح طلب محترمانه و غير محترمانه شروع به بيرون راندن بچه ها كردند،در انجمن صنفي جمع مي شديم و اعتراض مي كرديم نه وقتي آتش دامن خودمان را گرفت.حالا بايد شاهد ديدن اسم هاي جديد و نا آشنا در روزنامه ها باشيم و حسرت خواندن يك مطلب يا نقد خوب به دلمان بماند.راستي عامل بيكاري هاي جديد هم اصول گرايانند؟

دوستان عزیز اقدام شما گرانقدر است ولی باید توجه داشته باشید اشکال درخود انجمن صنفی روزنامه نگاران است این انجمن صنفی چون دربرگیرنده همه افراد دست اندرکار مطبوعات نیست و فقط بیشتر یک تشکل سیاسی است تا صنفی برای همین هم نمیتواند کاری کند من پیشنهاد میکنم
انجمن صنفی روزنامه نگاران شامل همه احاد مطبوعات باشد نه فقط نورچشمی ها
1- شامل مدیران مسئول هم بشود
2- شامل صاحبان امتیاز هم بشود
3- شامل نویسندگان
4- شامل عکاسان
5- شامل منتقدان
تا بتوانند باهم کاری را به تفاهم برسند وقتی مدیر مسئولی عضو انجمن صنفی نیست دیگر به انجمن صنفی احترام نمیگذارد و آنرا بیشتر حربه ای سیاسی میداند تا دارای رویکردی صنفی
پس خودمان بجای هایهوی بفکر یک نظام قانونمند مثل اتحادیه کارگری باشیم
نه تنها یک انجمن صنفی که همه اش جاده یکطرفه میراند
ما روزنامه نگاران بجای برخورداری از عقل به احساساتمان توجه میکنیم نه به واقعیات
اگر ميتوانستيم بجاي خط و نشان كشيدن براي هزارنفر يك خط و نشان براي خودمان ميكشيديم ديگر اين اتفاق نمي افتاد
وقتي مجله اي توقيف ميشود و چون جز دارو دسته انجمن صنفي نيست انجمن براي وي تره هم خورد نميكند
امروز را نداشتيم كه مديران مسئول براي انجمن حتي رويشان را برگردانند درقبال اين همه لطمه به جامعه مطبوعات ما بازيچه كساني شديم كه فقط هايهوي قدرت درسر مي پروراندند و تازه دوستان با اين افراد درحال آشنا شدن هستند
من ميگويم بجاي هايهوي به تجديد سازمان بپردازيم تجديد نظر از يك سازمان بي ارزش فعلي انجمن صنفي به يك اتحاديه كارامد روزنامه نگاران ونويسندگان ومنتقدان واصحاب مطبوعات تا مدافع همه اين اقشار باشد
بدون تشكيل چنين انجمن فراگيري لطفا ديگر حرف از آزادي نزنيد
زيرا دروهله اول براي خوتان يا خودمان نميتوانيد حرفي بزنيم
خيلي اين انجمن صنفي جالب است در سال گذشته كساني براي انتخابات انجمن خود را كانديد كرده بودند كه صد رحمت به جناب آقاي سعيد مرتضوي عزيز من فكر كنم اقاي سعيد مرتضوي درقبال اين شخص كه چنيدن مجله و مطبوعات را به تعطيلي كشاند هيچ كاري انجام نداده است و حتي آقاي مرتضوي ژاك تر از اين شخص است خوب با اين اشخاصي كه در انجمن هستند شما را ه به هيچ جائي نخواهيد برد
ژيشنهاد من جدي ترين ژيشنهاد دوستانه وخير خواهانه است كه تاكنون به اين جمع شده است
بعيد ميدانم درآينده هم كسي به شما چنين پيشنهاد دوستانه وخيرخواهانه نيز ينمايد
من شرط بلاغ گفتم....
با تقديم احترام
علي نوروزي

دو ماجرای واقعی در بابل
:(حدس میزنم دومی رو باید شنیده باشید)

بازهم با آدمهای خوابیده در سینه ی قبرستون. اینبار:
(مسافران جاده ی عشق یک طرفه)
با دو عکس و یادداشت به روزم!

نظر بدهيد

(نظر شما پس از تأييد منتشر خواهد شد. نيازی به دوباره فرستادن نظر نيست.)